زنکشی ادامه دارد؛ جمهوری اسلامی مسئول مستقیم و سیستماتیک این جنایت است
در تازهترین موارد خشونت مرگبار علیه زنان، یک زن ۳۷ ساله در بندرانزلی از توابع استان گیلان، بهدست پسر خود و با همکاری همسر سابقش به قتل رسید. هر دو متهم پس از ارتکاب جنایت بازداشت شدهاند. در حالی که منابع رسمی تلاش کردهاند انگیزه این قتل را «اختلافات خانوادگی» جلوه دهند، فعالان محلی آن را بهدرستی یک قتل ناموسی میدانند؛ جنایتی ریشهدار در فرهنگ و قوانینی که جان زن را بیارزش میشمارد.
در فاجعهای دیگر، در شهرستان ایرانشهر از توابع استان سیستان و بلوچستان، مردی با سلاح گرم مادر و خواهر خود را به قتل رساند و سپس اقدام به خودکشی کرد؛ نمونهای دیگر از خشونت افسارگسیختهای که در بستر مصونیت قاتلان و مشروعیتبخشی ایدئولوژیک به «مالکیت مردانه» بر جان زنان شکل میگیرد.
همچنین در شهرستان رومشکان از توابع استان لرستان، فاطمه بازوند، زن ۲۳ ساله، پس از دو هفته بستری بودن در حالت کُما، بر اثر جراحات شدید ناشی از ضربوشتم توسط برادرش جان باخت. این قتل به بهانهای بهغایت عریان رخ داد: «دیر آماده شدن غذا». ضربات سنگین به سر، جان او را گرفت؛ در حالی که مادر این خانواده نیز سال گذشته، پس از تحمل خشونتهای مکرر از سوی همین فرد، دست به خودکشی زده بود. این یک قتل منفرد نیست؛ روایت یک چرخهٔ مرگ است.
این موارد، استثنا یا «حوادث خانوادگی» نیستند. خشونت علیه زنان در ایران هر روز قربانی میگیرد و نشان میدهد که با یک بحران ساختاری مواجهایم؛ بحرانی که ریشه در قوانین، سیاستها و ایدئولوژی مردسالار و زنستیز جمهوری اسلامی دارد. زنکشی، خشونت خانگی و قتلهای موسوم به ناموسی، محصول مستقیم نظامی هستند که با قوانین اسلامی، نابرابری جنسیتی، و مصونیت قضایی عاملان خشونت را بازتولید میکند. بخصوص پس از آغاز انقلاب زن زندگی آزادی که زنان دیگر حاضر به سازش و سوزش نیستند و دست به عصیان و شورش و انقلاب در جایگاهی که هستند میزنند، این شکل از سرکوب نامرئی زنان تشدید شده است.
حکومتی که زنان را کنترل، محدود و سرکوب میکند، خود عامل اصلی ناامنی آنان است. «ناموس»، «غیرت» و «اقتدار مردانه» در این نظام، ابزارهای یک سرکوب نامرئی اما مرگبارند؛ سازوکاری که خشونت را عادی و قتل را قابل توجیه میکند. جمهوری اسلامی نه ناتوان از حفاظت از زنان، بلکه عامل مستقیم زنکشی سیستماتیک است.
تشکل انقلاب زنانه معتقد است تا زمانی که این رژیم بر سر کار است، جان و امنیت زنان ــ و کل جامعه ــ در خطر خواهد بود. جمهوری اسلامی با تولید و بازتولید بردگی جنسی، نابرابری حقوقی و فرهنگ مصونیت برای قاتلان، خود در جایگاه متهم اصلی ایستاده است.
مساله روشن و غیرقابل چشمپوشی است: جمهوری اسلامی باید سرنگون شود و تا آن زمانی که این امر مهم فرا برسد برای نحات زنان و تقویت انقلاب زن زندگی آزادی، ایجاد و گسترش شبکههای مقابله با خشونت علیه زنان در محلات و شهرها و دانشگاهها و محیط کار، یک امر ضروری و حیاتی است.





